محمد رضا نصيرى
27
اسناد ومكاتبات تاريخى ايران ( دوره افشاريه ) ( فارسي )
مذلت برداشته ، و بار امانت را تا صباح قيامت به تكليف « إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ » « 5 » بر دوش خوننشينان اين چمن و تماشائيان اين گلشن گذاشته از آنجا كه بار تكليف ثمر شجر ايجاد و نور حديقه مبدا و معاد است جز به باغبانى تربيت بوستان آرايى كه لب تشنگان اين گلستان و نشو و نمايافتگان اين سرابستان را سيراب و از فيض گسترى نوازش عام از چشمهسار « وَ فَجَّرْنا فِيها مِنَ الْعُيُونِ » « 6 » كامياب سازد نشايد . و به غير از حمايت دست رعايت نگهبانى كه گاهى به كشاكش منشار حدود الهى مردودان بىبرگ و نواى گلبن اطاعت را بازيافتگان شاخسار اعتبار دور گرداند و زمانى از پيوند وصلت و الفت يكرنگان نورين ايجاد را به ثمر پيشرس مراد رساند نگرايد . لاجرم فرمان فرماى ناظم مناظم كل و صفحه گشاى چهره او را انبياء و رسل به زلال حكم لا يزال بامر « أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ » « 7 » اورنگ آرايان ارايك رسالت و امامت و تاجداران سلطنت و خلافت را نافذ الامر اجراى شريعت غرا و ملت بيضا فرموده تا به بساط آرائى اين موهبت عظمى و پردهگشائى ظل رافت بىمنتها كافه رعايا و برايا كه سايه نشينان اين گلشن سرا مىباشند در مامن استراحت معدلت و ظل حمايت سلطنت خواقين زمان و سلاطين دوران مرفه الحال و منشرح الاحوال گرداند . مراو را رسد سرورى در زمان * كه آراست از عدل باغ جهان زهى عدل پرور حكيم عليم * كه روشن كند شمع گل از نسيم ببين شاهد لاله را در چمن * كه از شعله دارد به بر پيرهن ز عدلش چنان شد جهان بىخلل * كه آتش كشد آب را در بغل سبحان الله كلماتى كه امداد تعداد اعداد تحريرش به امداد « وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً » « 8 » در توالى مرور و دهور نارسا و زبان وحى ترجمان در اداء تقريرش به تعجيز لا احصى نكته اساست . چه زبان و چه ياراى بيان الحق شق خامهاى كه در صفحه بيداء بىمنتها قدم از
--> ( 5 ) - ما بر آسمانها و زمين و كوههاى عالم عرض امانت كرديم همه از تحمل آن امتناع ورزيده و انديشه كردند تا انسان بپذيرفت . ( احزاب 72 ) . ( 6 ) - و در آن چشمههاى آب جارى كرديم . ( يس / 34 ) . ( 7 ) - خدا و رسول خدا و فرمانداران را اطاعت كنيد . ( نساء 54 ) . ( 8 ) - اشارهاى است به آيهء « قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ » . . . يعنى ، بگو كه اگر دريا براى نوشتن كلمات پروردگار من مركب شود ، پيش از آنكه كلمات الهى به آخر رسد دريا خشك خواهد شد هرچند دريائى ديگر با ضميمهء آن كنند ( كهف 109 ) .